...

::به نام حق::

خیلی حالم بده...

امروز کارنامه ها رو دادن...

نمره های متوسطم کاری کرد که خیلی چیز ها شکسته بشه...

همین چند دقیقه پیش بهترین کسم من رو به یک "خنگ بدون هیچ قوه ی فکر" تشبیه کرد...

وسط حرف و بحث بود که یهو یکی اون وسط اظهار نظر کرد: "به کسی که مغزش نمی کشه و خنگه نباید اینقدر فشار وارد کنیم..." و همینجا بود که اومدم توی اتاقم.

و نظر ها بود در مورد من:

"علیرضا نمی تونه خودش رو کنترل کنه"

"علیرضا راه به راه خودش رو گول می زنه"

"علیرضا..."

و نظر ها بود که از طرف من گفته می شد:

"علیرضا به این قانعه"

"علیرضا نمی خواد پیشرفت کنه"

"علیرضا فکر می کنه 20 دقیقه درس بخونه کافیه"

"علیرضا..."

و حرف های هوایی ای (شر و ور) که بود:

"علیرضا رو من روزی 12 ساعت پا کامپیوتر می بینم"

"علیرضا که همش میره تو اتاق در رو می بنده و با موبایلش بازی می کنه به اسم درس"

"علیرضا این هفته من اصلا ندیدم درس بخونه"

"علیرضا..."

در حالی که توی امسال این هفته بیشترین درس و کمترین کار با کامپیوتر رو داشتم.

و در آخر حرف ها یکی پرسید:"علیرضا تو نظری نداری؟"

و من همچنان ساکت داشتم به آنها نگاه می کردم و هیچ کس موج آتش رو تو چشمام ندید.

و اینجا بود که همون قضیه اول پستم اتفاق افتاد.

رسما و با قاطعیت تمام من رو "خنگ و بی فکر" نام برد.

و من هستم که از این به بعد عوض می شم.

این متنی که اینجا بود تازه خیلی سانسور شده بود.

/ 8 نظر / 9 بازدید
علی کرمی

می دونی چیه پسر؟ ما هم این دوره رو گذروندیم شاید هر کس دیگه ای بهت بگه بخون و دوران طلا ایته و از دست می ره و پشیمون می شی و این حرف های کلیشه ای که مطمئنم همشو حفظی! ولی من به این نتیجه رسیدم : زیاد جدی شون (شون به درس ها بر می گرده) می گیری... منو می بینی؟ حداقل روزی 3 برابر درس خوندنم پای PC ام ، نمره هام هم خوب بوده تا حالاش ، ولی فقط جدی نمی گیرم! نه اینکه بگم درس نخون ها نه! ولی جدی نگیر! به خودت اضطراب نده! اینا همش یه مشت عدد و کلمن که به غیر از یه تیکه ی کوچولوشون بقیشون فقط به درد مدرک می خوره... دورتر رو نیگا کن نه فردا رو که به خاطر یه کاغذ که جلوی هر کلمش یه عدد نوشته شده خودتو نکوهش کنی! می دونم الان من 2 صفحه هم بنویسم تو نمی گیری من چی می گم! درس مهم نیست ، ولی می تونه وسیله ی چیز های مهم باشه.

ماهی گلی

سلام سید جان. این چیزا همیشه بوده. به قول آقا کرمی ما هم این دوره رو گذروندیم. خیلی سخت نگیر!

حمیدرضا

علی زیاد ناراحت نشو طبیعیه!ما که والا پارسال درستمون کردن مدرسه معلم و بچه ها زخم زبون می زدند.خونه مامان بابام کلا طبیعه ی و برای همه هست

محمد

چقدر عصبانی هستی بابا. ایشالا درست میشه. توکل کن. اگه علیرضا می‌خواد عوض بشه مطمئنم که میخواد جوری جبران کنه که هم به کامپیوتر و عکاسی برسه و هم یه بچه درس خون اساسی باشه. آره این علیرضا اینجوری باید خودشو تغییر بده. یا علی مدد[لبخند]

tassliim

می گم مطمئنی سر به سرت نذاشتن؟! ببین زیادم جدی نگیر! درسو در حدی بخون که لذت ببری! بعدشم الان دوران طلائیه لذت بردن و استفاده کردن از زندگیته!... فکر کنم فردا زهرا و مریم کله ام رو بکنند...

سنگ

[تعجب][تعجب][تعجب] خواهرت مرده بوده احتمالا! من دیر رسیدم [ناراحت] اینجا چه خبره؟؟!!! علـــــــــــــــــــــی! نمیای این ورا؟

محمد مرادي

eeeeeeeeeeeee!!! تا اونجايي كه من ميدونم تو درست بد نيست! از حرف اطرافيانت تعجب كردم!! راستشو بگم دارن نامردي ميكنن[متفکر][اوه]

امید

علیرضا جان از این حرفها که میشنوی دلگیر نشو من چون درس خون نبودم میخواستن بزارنم بازار کار کنم مدرسه نرم اصلا. الان 33 سالمه وقتی بخ اون روزا فکر میکنم میبینم همه اون چیزا قوی ترم کرده. رفتم هنر خوندم همه بهم خندیدن حتی خونوادم. الان تو مجارستان عکاس برند زارا هستم اسمشو حتما تو ایران شنیدی. تنها کارم عکاسیه چیزی که دوست دارم برای هر عکسم که چاپ میشه از حقوق یکماه مادرم بیشتر پول میگیرم و برادرم رو فرستادم استرالیا درس بخونه هنوز خونوادم میگن کاش پسرمون میرفت بازار :)) تو سن 14 سالگی این عکسا نشون میده که استعداد ذاتی داری. موفق میشی بدون شک.