شک!

قضیه از اون جا شروع شد که شب موبایل رو کنار تختم گذاشتم و خوابیدم ،‌صبح پا شدم دیدم روی دراوره. کلی احتمال دادم. یکی اینکه سب حواسم نبوده تو خواب و بیداری گذاشتم اونجا ، یا اینکه موبایلم آلارمش زنگ زده و مکامانم دیده بیدار نمی شم خاموشش کرده گذاشته اونجا، یا اینکه یکی می خواسته تو موبایل گشت و گذار کنه!

بعد چند شب پیش که افطاری داشتیم ساعت ١١ و نیم اومدم خونه بابام همش گیر می داد بهم که با کی ها بودیم و چی کار می کردیم و اینا... خوبه مهمونی نبودم، افطاری بودم.

و بعد از اون به بعد به نگاه بابام خیلی توجه کردم. نگاهی منتقدانه و دنبال یک مشکل توی من یا به عبارتی شک!

امروز اس ام اس اومد برام موبایلم کنارم بود اما نگاه نکردم. بابا زحمتشو کشید.اینکه بابام دست به موبایلم برد (تا حالا این کار رو با من نکرده بود!) دیگه منو مطمئن کرد.

این دید بابام کاری می کنه وقتی بابام توی خونه هست من همش خودمو جمع و جور کنم و همش مواظب باشم چیزی نگم. خیلی سعی می کنم اعتماد به نفسم رو حفظ کنم و فیلم بازی کنم.

هنوزم مطمئن نیستم این طوریه و خوا کنه توهم باشه و زیادی سخت گرفته باشم. اما یک چیزی رو می دونم، اگه بابا این طوری بخواد شک کنه من هم مجبورم از راه های پنهانی استفاده کنم. شک کردن هم راه و روش درست داره، نه این روش ها.

اینم جواب کامنت های احتمالی بعضی از دوستان: 50 درصد به بابام حق می دم چون چند وقتیه زیاد اس ام اس می دم.

هی! کی میشه اون روز برسه؟ خوش به حال ز.ت .

---

.:عکس روز:.

::حیوان همیشه تشنه::

http://artara74.persiangig.com/Images%20III/DSC_1865%20RW.jpg

/ 9 نظر / 14 بازدید
تسلیم

داداشم يه بار يه چيزي تو اين مايه ها مي گفت پسر ها تو يه سني پدرشون رو دشمن خودشون مي دونند! بعد دوباره درست مي شه! منم اگه اس ام اس هام رو بخونند حسابي عصباني مي شم! گاهي بلند مي گم كي اس ام اس هاي منو خونده؟ و سعي مي كنم بدون اينكه بي احترامي زيادي بشه بگم مگه شما ميذاريد اس ام اس هاتونو بخونم؟ و اونها هم مي گن ما فرق داريم! ما پدريم و ....!!! خب راست هم مي گن! پدر اند ديگه! مي شه بهشون خرده گرفت؟!‌ اصلا مگه ما در برابر اونها حقي هم داريم؟!‌ خدا بهمون اجازه ي يه اف گفتن نداده! به فيلم بازي كردنت ادامه بده داداش!

شبان

عموما چیزایی که ما به خاطرش از پدر و مادرامون می ترسیم چیزای ترستاکی نیستن. در واقع پدر و مادرامونم در سالهای نه چندان دور(!)‌همسن ماها بودن با همین ویژگیها. اونا همینطوری 40-50 ساله به دنیا نیومدن. اگه دلشون میخواد از کارای ما سر در بیارن فقط به خاطر اینه که خیالشون راحت باشه. بهشون حق بده و بزار با خوندن اس ام اس های تو احساس آرامش کنن. مطمئن باش اونا تو رو به خاطر کارایی که حقته و مقتضای شرایطته سرزنش نمی کنن!‌ حتما خودتم به خاطر حسی که الان داری 10 سال دیگه به خودت می خندی!‌همونطوری که من الان به 10 سال قبلم می خندم! ضمنا!‌این موبایلها موجودات مسخره ایین!‌هیچوقت به عنوان یه وسیله شخصی روشون حساب نکن![چشمک]

علی کرمی

پس با این حساب دم بابای من گرم! چون از وقتی می رسه خونه تا وقتی می خوابه گوشیم دستمه! تو هم زیاد جدی نگیر؛ این دوره های ۲-۳ روزه برا همه اتفاق میفته. من ز.ت رو میشناسم؟

اميرعلي

لطفا کمکم کنید تا از این شرمنده گی در بیام.جلوی شماها خراب شدم تو رو خدا کمکم کنید تا جلوی صدرا خراب نشم خواهش می کنم

شایان سلیم شهشهانی

فک نکردی بابات میاد اینارو بخونه ؟؟ حتما یه فکری براش کردی؟ نه؟ یدور بابا منم اومد اس ام اس امو جلو خودم خوند :(((( فک می کردی من اونموقع میتونستم چیکار کنم؟ :(

سنگ

همیشه برام این سوال بوده که چرا مامان باباها متوجه نمی شن که ما از خودشونیم! یعنی همیشه ازشون انتظار داشتم خیلی بیشتر از اینا بهمون اعتماد داشته باشن! ولی از یه چیزی مطمئنم! این که وقتی خودم از خودم مطمئنم برد با منه! چه وقتی پنهان کنم چیزیو و چه رو بازی کنم!

اميرعلي

سلام من برعکس شماهستم یعنی گوشیم همیشه در دسترس مامانه فعلا که مشکلی نبوده و چیزی هم برایی مخفی کردن البته فکر کنم اینا زودگذر باشن میان باهم دوست بشیم

پوریا

ببخشید اسمو اشتباه نوشتم آخه این سیستم دایمه اومدیم خون دایی وبلاگ نویسی رو دایی بهم یاد میده هنوز تازه کارم تا آچار دستم بیاد کار داره موفق باشین راستی نماز روزه ها قبول

کاکرو

هر چی بیشتر حساسیت نشون بدی بیشتر کنجکاو میشن!!از رو تجربه گفتم![نیشخند]