پرواز

به نام حق

امروز تو ماشین بودم. فقط یک بلوز و یک جلیقه پوشیده بودم. برف شدید می اومد. داشتم فکر می کردم. فکر فکر فکر. یهو فکری دیوانه وار به سرم زد. 5 دقیقه طول کشید تا اجازه بگیرم توی این هوای سرد و برفی سانروف رو باز کنم. بالاخره مجوز ارسال شد و سانروف رو باز کردم و کله ام رو کردم بیرون. کله که نه! از کمر به بالام بیرون ماشین بود. بابا داشت تند می رفت. تند تر تند تر. برف داشت صورتم رو سوراخ می کرد. داشتم از سرما ویبره می رفتم. دستم جلوس صورتم بود. با یک چشم از لای انگشت هام بیرون رو نگاه می کردم. لذتش از پرواز هم بیشتر بود. که بابا منو کشید پایین و نکته های پزشکی گفت که من دیگه جرات نکردم برم بیرون. یک عمر مرض داشتن نمی ارزه به این پرواز. منتظرم دوباره برف بیاد که با پوشش مناسب برم پرواز.

/ 3 نظر / 7 بازدید
زهرا

حالا جدن نمی ارزه؟[چشمک]

سید علیرضا

سلام من از توی موبایلستان اومده اینجا، جالبه که اسم من و شما مشترکه، اینجور که به نظر میاد تو بعضی موارد دیگه هم اتفاق نظر داریم، باز هم خواهم آمد!

...

به سزای اعمالت میرسونمت بالاخره میفهمی چه غلطی کردی منتظر باش [شکست]