دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

امشب بعد سال ها شلوارک پوشیدم. آخه من خودم زیاد خوشم نمیاد ولی مادر بزرگم از مالزی خریده بود و فوق العاده بود.

تا ساعت 1 و ربع (صبح) داشتم با کامپیوتر کار می کردم.

بعد رفتم به رخت خواب و موبایل رو ورداشتم و چک های موبایل رو هم کردم (فیس بوک، مسنجر،...) و دیدم خوابم نمی بره، نشستم وب گردی با موبایل. 1 و نیم شد که موبایل رو لاک کردم و انداختم پایین تخت و سعی کردم بخوابم.

از خواب پریدم. کی خوابیدم؟ اما می دونستم بیش از 2 دقیقه نشده که خوابیدم. ساق پام می خوارید. خاروندم. وقت گیر آوردی واسه خواروندن ما رو بیدار می کنی؟ یهو پام قلقلکش اومد! اززانو تا مچ. چون خوابم میومد و مغزم درست کار نمی کرد کلی فکر کردم و بالا پایین کردم که احتمالا یک حشره بوده. پشه؟ نه بزرگ تر بود. چی پس؟ احتمالا سوسک بوده! چی؟ خودم تعجب کردم که فکر کردم سوسک بوده. با سرعتی باور نکردنی پا شدم و چراغو روشن کردم دیدم یک سوسک، نه ببخشید خر سوسک (طولش به اندازه 4 تا کلید کیبورد بود، معیار دیگه ای برای اندازه گیری در دست ندارم) داره رو دیوار قدم می زنه. پرواز کرد به سمت من. سرمو دزدیدم و در همون حال در رو باز کردم و رفتم بیرون.

یک پیف پاف داشتیم که خیلی توپ بود و 2 سوته می کشت. پیداش کردم و رفتم توی اتاق. سوسکه! آقا سوسکه! آهای. کوشی. جون مادرت بیا بیرون خواب ندارم. بیا بکشمت حوصله ندارم. هوی.

هر جا که دیدم تکون دادم که شاید اونجا باشه بپره. نا امید پتو و بالش رو از اتاق آوردم بیرون که صدایی اومد. صدای ورق. چه سوسک درس خونی! از لای ورق های اونور اتاق زد بیرون و رفت به سمت پنجره. سوسک کش رو به سمتش نشونه گرفتم (از اون ور اتاق) و وقتی زدم دیدم نمی رسه بهش. پشت پرده قایم شده بود. چه کنم چه نکنم پیف پافو زیر پرده با فشار زدم و اومدم عقب. لنگان لنگان اومد بیرون و دوباره مورد عنایت پیف پاف قرارش دادم. پررو باز هم راه می رفت. روی فرش اومد و من باز زدمش. و راهش رو به سمت زیر تخت تغییر مسیر داد و الان هم احتمالا یک جایی زیر تخت داره دنبال ازرائیل می گرده.

پشت سر مرده حرف بزن بده ولی سوسکه عوضی خواب ما رو دوباره از چشمانمان برد. این هم از شانس شلوارک جدید ما! حالا خر بیار و باقالی بار کن (یعنی یک کاری کن من دوباره بخوابم)

ساعت 2 و نیم صبح

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/۱٩ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |