دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

سلام.

دیروز بابا از آلمان برگشتhttp://www.forumsextreme.com/images/sHa_yay.gif

و از اونجایی که قرار بود برام ساعت بخره من بی صبرانه چشمم به چمدون بود .

بالاخره باز شد و همه چیز های دیگه یک طرف. ساعت یک طرف. اول که ساعت رو دیدم اون چیزی که فکر می کردم نبود. بابا یک پیشنهاد داد گفت من این ساعت رو بر می دارم و تو برو یک ساعت دیگه بخر. من هم دو دل بودم. رفتم یکم دیگه ساعت دیدم. تصمیم گرفتم یکی دیگه بگیرم که نمی دونم چی شد. وجدانم نذاشت. یهو ساعته تو دلم جا باز کرد و گفتم فقط همین ساعته که بابا خریده .

http://img4.uhrcenter.com/de/zoom/thumb.htm?img=03204321787_1&size=xlsmall

دیگه چی بگم؟

نوشته شده در ۱۳۸٩/٤/٩ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |