دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

اتاقم رو از این رو به اون رو کردم. خیلی بهتر شده. جا رو واسه کامپیوتر خالی کردم.

دیشب اصلا نخوابیدم . صبح ساعت 6 خوابیدم تا 10 و نیم . کلا سیستم آدم به هم می ریزه. الان احساس می کنم صبحه :دی

تو خونه پوسیدم. امروز عصر بعد از چند روز دوباره می خوام برم دوچرخه سواری.

در مورد کامپیوتر هم از یک ویتامین (همون کاری که گفتم) استفاده کرد و یکم دید بابامو مثبت کردم و یک عامل نفوذی به نام مامان رو وارد کردم و فهمیدم که بابام دلش برام سوخته و می خواد ببینه چقدر سعی می کنم ولی باز بابام مصمم نیست به خرید. فعلا پیش بابام اصلا در مورد کامپیوتر حرف نمی زنم. فقط بهش ایمیل می زنم. فعلا به لطف خدا روند رو به مثبته...

دیگه چی بگم؟...

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢٧ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |