دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

روظ ٢٢ بحمن صال ١٣٨٨ حجری شمصی:

ساعت ۵:۴۵ پاشدم. مثلا قرار بود ۶ بزنیم بیرون از خونه. البته همه مسافرت ها همینه. هر ساعتی که تصمیم گرفته میشه،‌٢ ساعت بعدش راه می افتیم. ساعت ٨ راه افتادیم به سمت جاده فیروز کوه. ترافیک نبود، یک چیزی فرا تر از ترافیک بود. حدود ٣ ساعت با میانگین سرعت ٣ کیلومتر در ساعت رفتیم. پلیس نبود. بالاخره یک پلیس اومد راه رو یک طرفه کرد و همه گاز دادیم. و بعدش از فیروز کوه به سمت سمنان رفتیم که راه با صفایی بود و برف می اومد. من هم مثل دیوونه ها کله ام رو با کلاه و شال گردن باند پیچی کردم و رفتم از سانروف بالا (مرتبط با پست پرواز) و هر کی رد می شد می خندید. من هم چون برام مهم نبود حال می کردم. کم کم داشتم کور می شدم چون چشم هام پوشیده نبود.ناهار هم رفتیم یک رستوران کامیونی که اسمش بابا جعفر بود و پلو ته چین خوردیم با ته دیگ دمبه. :دی

تا شب راه ها باز بود و ما هم خواب و بیدار. تا ورودی سبزوار که جاده ای بود ٣ لاین که توش ۴ لاین وایستاده بودن و کنار جاده هم ۴ لاین (٣ لاین توی خاکی های سمت چپ و یک لاین هم سمت راست) و کلا جاده ٣ لاین رو ٨ لاینه می رفتند. و چون توی خاکی می رفتند همه ماسین ها سر تا پا قهوه ای شده بودند (نازنین آزرا مشکی ما، البته رنگ خاکی بهش می اومد) و یک ترافیک دیگه هم بود که خواب بودم. ساعت 12 : 30 رسیدیم مشهد.

روض 23 بحمن ثال 1388 حجری شمثی:

شب با شلوار بیرون خوابیدم و صبح پاشدم. من کیم؟ تو کی؟ اینجا کجاست. کمی فکر و یادم اومد خونه عمه ام. صبحانه ی خوشمزه همیشگی عمه. همیشه سفرشون فوله. پنیر معمولی و پنیر زیره و حلوا شکری و ارده و حلیم و ...

ظهر تولد 3 نفری خواهر و اون یکی خواهر و دختر عمع ام بود که رفتیم طرقبه، رستوران بلبل عنبران که واقعا فوق العاده بود. این رو یادم رفت بگم که کلا جمعه داشت برف می اومد.شب هم خونه عمه بودیم و دوباره رفتم با دختر عمع کوچیکم بازی نوستالژیک Tiny Toons and The Hidden Treasure رو بازی کردیم. تا اون جایی که یادمه تابستون 5 بار تمومش کردم.

روز 24 بهمن سال 1388 هجری شمسی:

صبح پا شدم. همه جا سفید بود. یرررررف. نمردیم و برف هم دیدیم. رفتیم حرم و من سرمای جانانه خوردم. بعدش هم رفتیم به سمت ولایت (بجنورد). جالب این بود که ما این همه 160 و 180 رفتیم و جریمه نشدیم حالا با سرعت 122 جرممون کردن. البته بابام رفت بهش گفت که"آخه تو بیا جای من این ماشین بیاد زیر پات پاییت 140 میری؟" پلیس هم تایید کرد و گفت که قانونه و 4000 تومن جریمه زد برامون. رفتیم خونه پدر جون و ماشین قهموه ای رو مشکی کردیم و از شانس بد ما موقع شستن ماشین هوا سرد شد و درجا همه آب ها یخ زد.

روظــ25ــبحمنــــــصالـــــ1388ـــــحجریـــــشمثی:

صبح پا شدیم و من از سرما خودگی داشتم می مردم. از راه شمنال از بجنورد خارج شدیم به مقصد ساری. بابام رکورد خودش رو زد به شرح زیر:

داشتیم 150 می رفتیم که یک کمری ازمون جلو زدو بابام گفت این همونی نبود که ازش جلو زدم؟ بله همون بود. و هی ما گاز بده هی اونا گاز بده تا به 160 رسیدیم و بابا با سرعت 195 از کمری که داشت 160 می رفت جلو زد و بعدش تا یک دقیقه با سرعت 180 ادامه دادیم. ماشین با سرعت 195 هیچ فشاری روش نبود.

چیزی که چند وقته منو خوشحال کرده اینه که بابام یک هفتست که به تکنولوژی عالی ایرانسل که من 2 ساله دارم می گم عالیه پی برد. چون موبایل بابام وایرلس روتر داره و می تونه اینترنت gprs رو با وایرلس پخش کنه. بابام یک پک 50 مگابایتی گرفته و از اول مسافرت به اینترنت دسترسی داشتیم. ما کلا بدون اینترنت مرده حساب می شیم. یک روز که اینترنت 1024 خونمون قطع میشه ما فلج می شیم. الان هم دارم از همین تکنولوژی باحال استفاده می کنم. در حال حاضر 10 کیلومتری گرگانیم.

ادامه دارد...

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢٥ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |