دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده

کسی میان این دل، خیمه ماتم زده

 

باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست

از این همه عاشقی، دوباره ام مست مست

 

باز محرم رسید، میکده ها وا شدند

تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند

 

باز محرم رسید، این من و گریه هایم

رفع عطش می کند، فرات اشک هایم

 

باز محرم رسید، شهر سیه پوش توست

دل ، نگران رنج خواهر مظلوم توست

 

باز محرم رسید، مدرسه عشق باز

کلاس درس زینب، کار نموده آغاز

 

باز محرم رسید، وعده گه بیدلان

فصل جنون و مستی، صاحبِ صاحبدلان

 

باز محرم رسید، تا سحر آواره ام

میان میخانه ها، مستم و دیوانه ام

 

باز محرم رسید، عاشقی سوداگریست

گرمی بازار عشق، شور دل زینبیست

---

باز هم محرم اومد و امسال حس بهتری نسبت به محرم دارم.

من همیشه مشکلم این بود که زیاد نمی تونستم محرم و واقعه عاشورا رو درک کنم. اما هر سال داره بهتر میشه و امسال خیلی نزدیک شدم به اون درکی که همه دارن. مشکل اصلیم این بود که منطقی به عاشورا نگاه می کردم به جای حسی. اما الان دیگه حدودا درست شده.

---

این عکس داغه داغه و دیشب گرفتم. واترمارک جدیدم هم مبارک.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |