دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

::به نام حق::

1 ساعت پیش تو وب سایت علی کرمی (نوشت ها) کامنت می دادم آخرش دیدم عجب طوماری نوشتم گفتم بیم اینجا بنویسم:

   "یادمه بچه بودم ماه رمضون روزه گرفتن برام سخت بود. همش روزه هام رو می شکستم. اما باز هم عاشق این ماه بودم. با تموم شدنش گریه می کردم. الان هم می کنم. اینکه بتونی 30 روز مثل آدم رفتار کنی خیلی سخت نیست. سختی اینه که بعد ماه رمضون نتونی جلوی خودتو بگیری و دوباره همون آدم قبلی. الان که بزرگ شدم. روزه گرفتن حتی 1 درصد هم خسته ام نمی کنه. یعنی اصلا هیچ مشکلی با روزه ندارم. فقط ترسه. ترسه که یک وقت این سه شب قدر رو از دست بدی. حتی با اینکه بزرگ شده ولی باز هم با تموم شدن ماه گریه می کنم. دوباره همون آدم قبلی. پلید، عقده ای، فقط بلده به بقیه ضد حال بزنه، مغرور. البته تو زیاد اینا رو جدی نگیر. من حاضرم هر روز سال رو روزه بگیرم ولی تو کل سال این مهر خداوند که تو ماه رمضون هست بالا سرم باشه. من اون مهر رو حس می کنم. همون چیزی که جلوی من رو می گیره که فحش ندم، جلوم رو می گیره میگه حتی یک دروغ کوچک و بی تاثیر هم نگو.

الان که نگاه می کنم می بینم عجب طوماری برات نوشتم. متن این کامنت رو توی پست بعدی وبلاگم می زارم.

به امید 12 ماه رمضون پشت سر هم.
علیرضا تارا"

به امید اینکه 12 ماه سال رمضون باشه لبخند

خاطرات روزانه:

این افطاری هم نشد عکس بگیرم. یعنی کلا رفتیم،‌خوردیم، اومدیم. جوری که 8:40 خونه بودیم. ولی من هنوز دارم با فلاشم حال می کنم. و در استرس فردا شبم.

می گم این همه نظرایی که می دید رو من چطوری بخونم؟ وقت نمی کنم.

عکس پایین رو هر موقع می بینم یاد انگلیس قدیم میوفتم. موضوع خوب براش گیر نیاوردم. آخه ساعت یک صبح آدم مغزش کار نمی کنه.

عکس روز:

برنج زار - Nikon D90 (برای سایز بزرگتر روی عکس کلیک کنید)

http://artara74.persiangig.com/Images/DSC_4415%20RW.jpg

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱۳ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |