دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

::به نام حق::

نمی دونم.این اتفاقات جدیدی که توی من داره میوفته طبیعیه یا نه؟ البته اتفاقات خوبیه. من عید پیش امام رضا اون دعا رو کردم. یک بار دیگه اول تابستون. اما بار سوم دیگه شد. تا سه نشه بازی نشه. دقیقا با شروع شدن ماه رمضون اون اتفاق افتاد. چرا اینقدر دیر؟ حالا که به اون 6 ماه نگاه می کنم. می بینم من چه آدمی بودم خجالت می کشم. خدایا من رو ببخش.

روزه و نماز های همه قبول باشهلبخند من رو هم دعا بکنید.

امروز قرار بود افطاری پیش جمعی از عکاسان باشم که نشد. خوب بابام می خواست بره افطاری جایی. اینها هم نذاشتند من تنهایی برم. البته حق هم دارن ها. امشب من با بابام می رم افطاری. دانشکده پزشکی شهید بهشتی. عکس هاش رو براتون می زارم. فردا هم بیمارستان بابا افطاریه!!!نگران من اگه عکس خوب نگیرم بابام من رو نصف می کنه. دعا کنید بتونم عکس های خوب خوب بگیرم.

عکس پایین مربوط به این تابستون میشه توی شمال. من تو ارتباط بر قرار کردن با گربه ها خیلی خوبمزبان

عکس روز:

نگاه - Nikon D90 (برای دیدن سایز بزرگتر روی عکس کلیک کنید)http://artara74.persiangig.com/DSC_3939%20RW.jpg

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٢ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |