دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

.:هوالرحمن:.

سلام، چه دنیاییه!

---

قایقی خواهم ساخت،

خواهم اندخت به دل

دور خواهم شد از این قلب تاریک

---

(GhKm).

چته علیرضا؟

یادمه خواهرم که داشت بخش روان رو می خوند بهم توضیح داد بایپولار چیه. من احساس می کنم یک بایپولار روزانه ام. اینو مطمئنم. تا حالا چند نفر مختلف هم بهم گفتن. و اینکه شدیدا تعادل ذهنی ندارم. کسی هست بتونه بگه این ها رو نیستم؟ هر کی با من بوده می دونه که این طوری هستم.

اینا رو نگفتم که بهونه بیارم برای کار هام. وارد دیوونگی درجه بالای 5 شدم. درجه بالای 5 دیگر آزاری هم داره. و اما تا مرحله 4 همه چیز عادیه. اما از مرحله 6 به بعد یک سیاه چالست. تو رو می کشه به سمت بالا تر. من نمی دونم دیوونگی چند تا مرحاه داره. اما تا حالا تونستم تا درجه 8 اش رو برم. درجه 6 به بالا رو میشه بهش گفت روانی! خسته شدم. آهن ربای دیوونگی نگهم داشته. فریاد می زنم نجاتم بدین. اما هیچ کس نمی تونه منو نجات بده. همه یک دیوونه رو ترد می کنن. اگه بتونم در برم دیگه سراغ دیوونگی نمی رم.

کسایی رو تو چشمشون نگاه می کنم و لبخند می زنم که تو دلم می خوام بزنم فکشون رو پیاده کنم. فک کسایی رو پیاده می کنم که از ته دل دوستشون دارم.

به یک سیلی احتیاج دارم! یکی بیاد منو بزنه. دوست دارم له شم. کسی که برق شهری گرفتتش رو باید با یک عایق (کف کفش مناسبه) پرتش کنی اونور. نمیشه آروم کشیدش کنار. چون خودت هم برق می گیری. چند وقتی هست که صورتم ضربه سیلی رو فراموش کرده. بزنیدم.

تو مغزم مه احساس می کنم. تفکراتم مه آلود شده. مثل وقتی که عینک کثیفه و تو نمی تونی درست همه چیز رو بشناسی.

همش دنبال کد مستر ریست خودم هستم. اما دستم به شماره ها نمیرسه.

یک چیزی می گم! شاید فکر کنید مثل خیلیا الکی می گم دیوونه و ادا در میارم. کاملا جدی می گم که کنترلم از دستم خارجه. نشونش همون جاست که من همیشه می تونستم کار ها رو خوب تشخیص بدم اما اون موقع که می خواستم برم سیب زمینی رو بزنم 4 بار کامل تصمیم گرفتم و دیدم کار بدی نمی کنم! اعترافش سخته. اما این طوری بود. تازه بعد از یک ساعت از اون کار فهمیدم عجب غلطی کردم. و عجب غلطی کردم.

امروز هر کی میومد سمتم وحشی بازی در میاورد می گفتم ببخشید خشونت رو ترک کردم. با اینکه می زد. دوباره لبخند بهش تحویل می دادم.

به دنبال یک آرامش بزرگم. احساس می کنم الان موقعیتش رو دارم. آرامش!

---

لبخند، نفس عمیق، تفکرات مثبت. راه حل های مناسب. امروز فکر آهنگ "گریه نکن" تی ام بکس (TM Bax) خیلی بهم آرامش داد. همش داشتم می خوندمش.

---

عکس های دیروز رو آپ می کنم توی یک پست جداگانه لینک می دم.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۱٢ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |