دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

.:هوالرحمن:.

صبح تا شب بهم گیر می دن چرا حرفاتو نمی زنی. بعضی چیز ها رو نمیشه به همه گفت.

تمام غم ها تموم شد. فقط یک غم مونده که نباید فراموشش کنم. اما غمناکم نمی کنه. یعنی شاید فقط همین روز ها غمناکم کنه.

من نه انسان افسرده ای هستم نه دنبال غم و این جور چیزا. یک مدتی غم توی زندگیم زیاد بود که حالا هم نیست.

میشه بحث رو عوض کنیم؟ امروز از صبح دارم به همه توضیح می دم.

---

یک چیزی یافتم که قبلا هم یافته بودم اما این دفعه خیلی جالب بود. یک فرمول یاد گرفتم. اگه می خوای یک کاری رو بکنی از تصمیماتت دل بکن. تو جایی هستی که ٢ تا راه داری و یکی رو می خوای بری اما جفتش هم هست. بالا رو نگاه کن. برو جلو. چشماتو ببند. می بینی افتادی توی یک راهی. خدا می برتت همون راهی که باید بری. شاید اون راهی که می خوای نیست. اما بعد می بینی به صورت معجزه باری اتفاقاتی میوفته که هیچ وقت باورت نمی شد توی این راه بیوفته.

---

لبخند رو لبامه. از پنجره بیرونو نگاه می کنم. آه! فقط می تونم بگم آه و منتظر فردا ها باشم. دوباره لبخند می زنم. سعی می کنم همه چیز رو فراموش کنم. امروز همان فردایی است که منتظرش نبودی!

---

زیر باران باید رفت

و اما کدام باران؟

آسمان مثل چشمه های اشک من خشک است

قایقی باید ساخت

با کدام چوب؟

آخرین درخت سبزی که بود دیروز خشک شد

خواهم انداخت به آب

به کدام آب؟

به دریای نا امیدی؟

و اما بدان،

قایقی خواهم ساخت،‌خواهم انداخت به آب

باز خواهم گشت، روزی از روزگاران

"علیرضا تارا"

---

باز لبخند می زنم بعد توی مانیتور می بینم چقدر ضایه لبخند می زنم. یکم خودمو نگاه می کنم. لبخندم بزرگ تر میشه و بزرگ تر. یک ٢ نقطه دی به تمام معنا. حالا اونارو بیخیال، ریش هاشو!

یک لبخند بزرگ روی میز هست. بهش نگاه می کنم. من بهتر می خندم یا اون؟ هی دهنمو باز تر می کنم. کم کم احساس خظر می کنم که لبه های لبم پاره شه و آروم تر می خندم. موفق شدم بهتر از اون عکس لبخند بزنم.

---

"بلیطی که گرفتم دو طرفست! می رم و بر می گردم"

---

چرت و پرت میگیا علیرضا! همینه دیگه شهرستانی! شهرستانی! شهرستانی...

(الان مثلا این ها چرت و پرت نبود) نیشخند

---

---

---

دوست دارم خط بزارم!‌ تو مجبور نیستی تا آخرشو بخونی که!

---

خواهرم می گفت آدم های آیکیو بالا تطابق با محیطشون خیلی خوبه. ماشالا آکیو خودم!‌نیشخند

---

بسه دیگه چقدر می خوای بخونی؟ یعنی هر چی من نوشتم تو باید بخونی؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/٦ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |