دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

سلام،

اصلا حوصله نوشتن ندارم که ندارم. خلاصه می گم.

دیروز عصر 6 نفری چپیدیم تو آژانس رفتیم کارتینگ. هی بارون میومد و قطع می شد و ما دعا می کردیم نباره بتونیم بازی کنیم. حدود 45 دقیقه تو صف بودیم تا اینکه کلاه ها رو گذاشتیم رو سرمون که بشینیم توی کارتینگ ها که دیدم خیس شدیم هممون و بارون اومد شدید. شانس در حد... . گفتیم اشکالی نداره بریم سرزمین عجایب که تا آژانس گرفتیم و رسیدیم اونجا ترافیک بود و دیر شده بود و فقط شام خوردیم برگشتیم که همینش تا ساعت 10 طول کشید. و فقط چند ده هزار تومن پول آژانس حروم شد.

شب قبلش هم 3 ساعت با خانواده توی شهر گشتیم دنبال رستوران که آخرش به این نتیجه رسیدیم پیتزا آروما بخریم بیاریم خونه.

کلی کتاب کادو گرفتم.

کلی کاغذ D:

داشتم به مناسبت ظاهر جدید یاهو! میل (Yahoo! Mail) میلم رو از آشغال خالی می کردم که حسابی گند خورده توش. یک چیز حدود 10 هزار میل رو پاک کردم. ده ها گروپ رو ازش خارج شدم. ده ها فید رو آنسابسکرایب (Unsubscribe) کردم. فولدر بندی های کذایی که مال 4 سال پیش بود رو درست کردم. و این وسط به میل باحالی بر خوردم.

میل تبریک تولدم توی سال 2007 که خواهرم فرستاده که دقیقا بعد از کپی گرفتن ازش پاک شد! (این یاهو هنوزم اینقدر باگ داره حال آدمو بهم می زنه) و دعا می کنم که هنوز توی کلیپبورد (Clipboard) مونده باشه:

عنوانش این بود: Ali cheghadr pahat boo mide!

saaaaaaaaaalaaaaaaaaam!
 
..
..
..
..
(khob az khodam bepors inja chi barat arezu kardam)
 
 
alirezaaaaaaaaaaaaaaaaaaye gol!!
tavallodet mobaRraaaaaaaaaaaaaaaaaak!!!
 
hala ghiafamun jeddi mishe .. uhum uhum ..
bebakhshid ostad! shoma nazaretun raje' be inke ye saal bozorgtar shodin chie?? maghzetun hamun ghadr munde??
 
alan hesset chie han???? inja beneVis:
............................................................................................................................................................ 
............................................................................................................................................................
............................................................................................................................................................
............................................................................................................................................................ 
............................................................................................................................................................
heH! rafTi sare kar???
alireza chand nafaro da'vat kardam bian barat happy birthday bekhunan
 
 boro bebineshun:
 
khodafezzzzzzzzzzzzzzzzzzzz ta tavallode sAle baad .. (hamun moghe ke sibil dar avorDi)

یادش بخیر اون موقع ایران نبودیم. 12 سالم تموم شده بود می رفتم تو 13. یادش بخیر بچه بودیم. چه دورانی بود. البته این رو بگم من جزو معدود کسانی هستم که غصه ی گذشتن کودکی رو نمی خورم. چون الان وضعم بهتر از کودکیمه.

---

علیرضا، دیوونه 16 سالت تموم شده رفتی تو 17 سال. 17 سالته خره! هنوز همون علیرضای 15 ساله موندی. تا کی می خوای 15 سالت باشه؟ بزرگ شو.

باورم نمیشه که 17 شدم. یعنی یکی پایین تر از همون 18. وای. زود گذشت. معمولا سال های من زود نمی گذشت اما امسال زود گذشت.

همه چیز رو مرور می کنم. تولد سال پیشم. دوچرخه. شریف. پارک پردیسان. اینترنت. کلوب. هادی جاویدی. ماه رمضون. سپهر تهرانی. فروم پایه. آقا سلطان. محرّم. احسان. مصطفی. شب یلدا. امتحانات. مرآت. اون شبی که رفتم مو هامو کوتاه کنم و بعدش پیچوندم. چت. مرآت. اون همه پستی بلندی. برف. اون برف بازی بزرگ .،،،. بالا و پایین هایی که پیش اومد. خدا. تغییر. مرآت 2. 35 میلیمتر. اسفند 89. عید. توچال. تولد امسالم...

و کاش بعد از این اسم باز هم تغییر باشه!

تاپیک های مهمی که یادم اومد توی این یک سال. به ترتیب. هر کدومش ساعت ها قصه داره. هر کی خواست بدونه خصوصی مراجعه کنه اگه خواستم می گم بهش.

---

با انسان جدیدی آشنا شدم. که تنها چیزی که می تونم بگم اینه که قیافش بو میده. بوی عطر. اولین باز زمانی دیدمش تو پیاده رو ولو شده بودم و دیدم از پارکینگ روبرویی یک کیا کارنز سفید در اومد و من راننده رو می شناختم. حس خوبی به من میده. با اینکه شاید قبلا از یک همچین شخصی بدم میومد اما این دفعه او را دوست دارم!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٢/۳ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |