دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

.:هو الرحمان:.

سلام!

اوه! اصلا نمی دونید چی شدم ها. فکر کنید علیرضا تارا که جمعه به مکتب می رفت نشسته داره تعطیلات عید درس می خونه. واقعا ظهور امام زمان نزدیک داره میشه. آخر الزمان داره میشه! نیشخند

آره دیگه! بقیه بچه ها هم بجنبن که رتبه ١ پایه رو کم کم باید بشناسن. تازه آقا سلطان هم خواب دیده رتبه ۵ ام شدم.

حالا از این ها گذشته خفن زدم تو خط دوچرخه و کلی تکنیک باحال یاد گرفتم و دارم کلی ورزش می کنم. هر روز صبح می رم ٢ ساعت دوچرخه سواری.

قیافم! یعنی تا امروز صبح به گفته ی خواهرم مثل این انیمیشن های پشه که پیف پاف می زنن شدم http://forumsextreme.com/images/sSc_faint.gif مو ها داغون، بلند. اصلا حالت نمی گرفت. هر کدوم به یک سمت (حتی بالا). صورت پر از جوش. کلا هم قیافم داغون هست. چه شود! امروز رفتم مو ها رو سر و سامون دادم. یکم قابل تحمل تر شدم. البته هنوز اونقدر اعتماد به نفس دارم که برم جلو آینه بگم عجب آدم خوش تیپی. http://forumsextreme.com/images/sHa_sarcasticlol.gif

تصمیم که گرفته بودم اما بیشتر تصمیم گرفتم با مردم خودمونی شم. برای همین می خوام پاتوق هامو با افراد تلپ اونجا آشنا شم. اول می خوام از نگهبان هاش شروع کنم. داشتم فکر می کردم برم بگم آقا خسته نباشین. چند بار که اومدم بگم کم کم شناخته می شم. بعد داشتم فکر می کردم چی صدا کنم هر کسیو دیدم. بعضیا می گن جوون. مثلا می گن خسته نباشی جوون یا جوون خیابون فلان از کجا می ره؟ که زشته به بزرگ ترم بگم جوون. آقا سلطان می گفت رئیس! زیاد جذابیتی نداره. بگم داداش چطوره؟ نه، پر رو می شم. کم کم داشتم کلمات رو تو زهنم دوره می کردم که خسته شدم. جوون، خوش تیپ، داداش، رئیس، آقا، هو، یارو...

آها! با یکی هم آشنا شدم که نمی گم. اسم مستعارش محسن هست!http://forumsextreme.com/images/sHa_yeslol.gif

دیگه چی بگم؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/۱٠ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |