دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

.:هو الرحمان:.

سلام، هیچی ندارم بگم. حسش نیستا! رفتیم سفر. جا هایی که دیدنی رفتیم نائین بود و خور و جزیره قشم. وسط هاش هم کلی چیز میز دیدیم.

برای اولین بار در عمرم رفتم خرید و یکم مزه ی خرید رو چشیدم. و کلی هم خرید کردم (یک سال بود ٣ تا شلوار فقط داشتم :))‌  )

و چیز جالب ای بود که دیروز صبح ساعت ٧ از قسم راه افتادیم و ساعت ١ تهران بودیم. ایول راننده (بابا و مامانم) . حالا وقتی بابام بره خلافی بگیره می فهمیم چیکار کردیم. چون جاده قم ،‌تهران رو بابام جلو دوربین ها ١۵٠ می رفت.

آها گفتم ١۵٠. فرصتی شد در کویر نمک ١۴٠ تا رفتم. و در کویر و رمل و این جور جا ها کمی دریفت رفتم. البته بابام کلی گفت نکن از این کارا و ماشین ما سنگینه از این کارا نباید باهاش بکنی و کو گوش شنوا؟ برن اوت هم کردم تازه. البته فقط در حد ۵ ثانیه. دونات هم تا اومدم بزنم بابام سرکوبم کرد.

صبر کنید یکم دقیق تعریف کنم، اون چند روز خیلی ماشین زیر دست من بود. از تو پارکینگ و اینا فقط خودم در میاوردم. تو کویر نمک هم کلی حال کرده بودم و اینا. توی رمل ها داشتم عکس می گفتم از کویر زیبا که دیدم ماشین های پارک شده ٢ تا شون راه افتادن. بابام پیاده شد علامت داد که بیام. راه زیاد بود و دمپایی به پا بود. می دوییدی آروم تر می رفتی. کلی زور زدم و وسط راه دیدم بابام راه افتاد. رفت یکم تو کویر سرعت رفت و من رفتم پایین دوباره اومدم بالا دیدم داره میاد یک جایی که می تونم به ماشین برسم. بدو بدو. بابا نگه داشت گفت از روی خاک برو روی رمل های ارتفاع کم فقط وای نستا که ماشین میره تو گیر می کنه. گفتم ها؟ بابام گفت بشین یک بار برم یاد بگیر. رفت. من اومدم نشستم پشت رول. کمر بند! همه حاضرن؟ (مامان و بابام تو ماشین بودن) دنده رو از روی D گذاشتم روی تیپ ترونیک. ESP Off ! روی خاک نباید تند می رفتم فقط یکم شتاب گرفتم که موتور 3300 سی سی یکم خودشو نشون بده. 180 درجه رو ملایم دور زدم رو به رمل ها. دنده 2 ! گازززززززز. با زاویه رفتم روی رمل ها چپ رو گرفتم ماشین لیز خورد بعد راست رو گرفتم که دریفت شه. گاز رو هم ول نمی کردم. حرکت بسیار زیبا بود. لیز خوردن ماشین لذتی داره که نگو! مامانم فکر کرد کنترل رو از دست دادم اما خوب همه چیز تحت کنترل بود. بعدش که نفس های حبس شده دوباره نفس کشیدن، به مامانم گفتم. این همه کن بلاک کن بلاک می کنم الکی نیست که. ما اینیم دیگه (چشمک) . (ولی حیف ماشنمون ترمز دستی نداره وگرنه حالی می دادم ها! ) . اه چقدر حرف زدم. خلاصه کنم بعدش هم چند نفز دیگه رو سوار کردم بدون بابا رفتیم کلی دور تر و این دفعه وحشی تر رفتم همون حرکت رو به اضافه برن اوت 5 ثانیه ای که اون هم شانسی شد (ترمز پارکینگ روشن بود، گاز دادم دیدم همه جا خاک شد!)

و...

خوب دیگه چه خبر؟ خوبی؟

حوصله نوشتن ندارم دیگه...

عید همه مبارک

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٦ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |