دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

دیروز درصد های آزمون مرآتم رو که در آوردم دیدم بهتر از انتظارم دادم و حدس می زدم رتبه ٢٠ پایه بشم. شب یکی از بچه اس ام اس زد که نتایج اومده و ببین چندم شدی. رفتم و نتایجو دیدم. چشامو بستم و باز کردم. زدم تو گوشم ببینم بیدارم یا نه نیشخند. ٩ ام شده بودم. ٩ ام پایه! اووووووه. رفتم پیش خانواده جار زدم و کلی بوس گرفتم. بعد دیگه همون جا به بابام گفتم بابا لنز (لنز دوربین) می خوام. بابام هم دمش گرم درجا تایید کرد که تایید هم نمی کرد اتفاقی نمیوفتاد حد اکثر ١٠٠ تومن تیغ می زدم. صبح پا شدم همه چیز یادم رفته بود. بعد یهو دیدم کارنامه مرآت رو که پرینت کرده بودم رو میزه. یادم اومد و پریدم بیرون بابا گفت کی بریم لنز بخریم؟ ذوق مرگ شدم دلقک . بابا گفت شاید ظهر نباشم کارتشو با رمز داد گفت برو خودت بگیر. امیروز تو مدرسه لحظه شماری می کردم و واقعا هم زود گذشت. بعد مدرسه اومدم خونه و کلی به بابا زنگ زدم آخرش بابام از اتاقش اومد بیرون و من تازه فهمیدم بابا خونه بود. حدود ساعت ۶ رفتیم پایتخت منم تند رفتم بالا مغازه پیکسل و همه چیزو گرفتم و ٣٩٠ هزار تومن هم خرج کردم. آها نگفتم چه لنزی. Nikon 35mm f/1.8 که خودش 350 تومن بود که با فیلتر و آی کپ دوربینم که شکسته بود شد 40 تومن. و روی هم شد 390. منو بگو کلی داشتم جون می کندم تا عید 350 تومن خودم جور کنم. از آسمون میاد دیگه. بعدش هم شام با خانواده بیرون بودیم. خبر رسید (رسیده بود) که 5شنبه تعطیله و احتمالا فردا می ریم توچال (می ریم؟).

این هم 2 تا عکس از من و دوربین و لنز (با یک کراپ خاص):

http://artara74.persiangig.com/DSC_9122%20R.jpg

http://artara74.persiangig.com/DSC_9120ER.jpg

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٢ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |