دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

سلام.

این اولین باریه که بدون اینکه بدونم می خوام چی بنویسم دارم میام می نویسم.

الان بک آپ مموری اولین موبایلمو پیدا کردم آهنگ هاشو گذاشتم اوضاع شدیدا نوستالژیک.

آدم رو می بره دوران ٢ ٣ سال پیش. عجب دورانی بود. تک تک آهنگ ها رو که گوش می دم یک مکان خاص میاد توی ذهنم. آهنگ می دونم برای ناتور که اولین رپی بود که گوش دادم. یک سری آهنگ هم که تصاویری از آمریکا رو توی ذهنم میارن. آهنگ Mon Mec a Moi کاملا صحنه هایی از شهر Carson رو توی ذهنم میاره. قبلا که این آهنگو گوش می کردم خیلی هوس آمریکا می کردم جدیدا اینقدر به این تهران وابسته شدم که مشهد هم می رم دلم براش تنگ میشه. آهنگ های Scooter که همه منو یاد پیست اسکیت پارک آبشار می اندازه. اون تابستونی که هر روز تلپ همونجا بودم. وای، سرودی که راهنمایی آقای هوشنگ نژاد باهامون کار کرده بود. من عاشق این سرود ها بودم. چه دورانی بود راهنمایی. گند بزنن دبیرستانو. نه راهه رفت دارم نه برگشت. یعنی مدرسمو عوض کنم حوصله دوباره رفتن به جمع جدیدی رو ندارم. جدیدا ها دارم تمرین می کنم تو مدرسه راحت باشم و زندگیمو بکنم و بسازم. مدرسه از راه اصلی زندگیم جدا شده. یعنی چند وقته درس خوندن ارزشش برام کمتر شده. شاید به خاطر مدرسست شاید هم خودم. اه! هر چی سعی می کنم این سرود رو آپلود کنم وسطش Fail میشه. بیخیال.

دیگه چی بگم؟

به فتوبلاگم هم سر بزنید: http://doap.aminus3.com

آها! در مورد برون گرایی بگم. سر یک سری اتفاق هفته پیش شدیدا تصمیم گرفتم درون گرایی رو بزارم کنار. که توی این مسیر یک گند بزرگ زدم که اون افسرگی رو ایجاد کرد. که بعدش تصمیم گرفتم همون درون گرا باشم اما دوباره تصمیمم عوض شد.

راستی من ممکنه از این به بعد در موزد پاتوق هام زیاد صحبت کنم. پاتوق هام زیاد نیستن. پاتوق 1 پل هوایی بلوار شهرداری روی نیایش هست. روز ها نمی رم اونجا به عنوان پاتوق. پاتوق 2 فعلا انتخاب نکردم. پاتوق 3 رو هم نمی گم کجاست. بهش می گم Luna Park .

پاتوق های قدیمیم هم تاب های پارک آبشار که بعد از خراب شدن تاب هاش دیگه نرفتم. معمولا تنها نمی رفتم اونجا! چشمک (چشمم روشن!) با محمد خلاقی می رفتیم که کلی حرف می زدیم. سال 86 و 87. یکی دیگه هم ته خیابون موج هست که دیگه بکس اونجا رو حدودا ترک کردم. فقط برای دوچرخه سواری با بکس توحید 2 می گردم.

دستام کف کرد باز هم بنویسم؟ آخه هدف ندارم الان در مورد هر چی بگی می نویسم.

امروز بعد از 3 هفته ورزش کردم! (غیر از پیاده روی) جدا داشتم کپک می زدم. بله، بنده 2 هفتست که سرما خوردم و الان هم هستم. رعایت نمی کنم همین میشه دیگه. شدیدا دلم برای دوچرخه سواری و کوه نوردی تنگ شده. دوچرخه سواری آخرین باز با احسان بود که پستشو گذاشتم. کوه نوردی هم آخرین بار همون کوهنوردی کذایی 13 ساعته.

بعد از مدت ها تصمیم گرفتم این نقاسی هایی رو که توی دفتر هام می کشم اسکن کنم روی نت بزارم. فکر کنم حدود 3 سال نقاشی دارم! یعنی 3 سال هر روز یک صفحه.

اه! چقدر حرف می زنی! بسه دیگه.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/٩ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |