دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

کارنامه ها رو دادن!

این که نمره هام افتضاح بوده رو از قبل هم می دونستم.

خیلی لذت بردم وقتی با دیدن نمره هام لبخند تحویل دادم. 

و حالا بررسی چند دلیل. دلیل اصلی خودم بودم. بله، مگه من نمی دونستم امتحانمو گند می زنم و در حالی که می دونستم شب قبل امتحان می شستم بازی می کردم؟ می دونستم! اما رمقی نبود واسه درس خوندن. 

قبل امتحان چندین هفته تعطیلی 4شنبه و 5شنبه بود که منو شدیدا از درس انداخته بود. زمان زیادی لازم داشتم تا دوباره سر درس بیام. 

دقیقا قبل امتحانا زمانی جلسه آخر خیلی از درس ها قبل امتحانا بود من خونه بودم و به فکر خوب شدن آنفولانزام بودم. روز قبل امتحان شیمی که اولین امتحان بود جون می دادم و درس می خوندم. سر امتحان داشتم می مردم. 

و انگیزه ای نبود برای درس خوندن. بعد از اون شرایط نهایی سال پیش که گند زدم و تا ماه ها فقط داشتم باز خورد اون رو از حانواده می خوردم و ساکت بودم با کلی تلاش و امید خودمو کشوندم بالا و نیم ترم اول امسال اگه سر امتحان عربی حاظر بودم احتمالا رتبه زیر 10 می شدم. و خب، رتبم شد 15.(از 90 و خورده ای نفر) . چی شد؟ هیچی فقط تو سری نخوردم! 

من درس خوندن رو دوست دارم. اما من از درس خوندن متنفر شدم. تمام زندگیم به خاطر این درس لعنتی ضربه خوردم. تیر و مرداد امسال بد ترین روز های عمرم بود. 

1 درصد هم رمق واسه درس خوندن بود که سر چند تا امتحان اول وقتی بد دادم پرید.

در کل! باز هم درس می خونم. با قوتی بیشتر! باز هم میام توی تاپ10 پایه. واسه بی مراماش! 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/٢۳ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |