دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

دیروز با خودم همش می گفتم من چرا اینقدر انگل شدم؟ چسبیدم خونه نه درست و حسابی درس می خونم نه زندگیمو می کنم. یاد ٢ سال پیش افتادم. که عکاسی رو تازه شروع کرده بودم. چه شور و شوقی داشت زندگیم. تصمیم گرفتم دوباره مثل اون موقع ها بشم. تصمیم گرفتم فعلا کلا دور گیم نت و بازی کردن با کامپیوتر خط بکشم. گور بابای Ken Block . بشینم زندگی کنم. دوباره تلپ فروم عکاسی.کام بشم. دیگه صبح تا شب نشینم پای فیس بوک.

خیلی وقت بود از عکاسی دور شده بودم. واقعا بد بود. عکاسی یک حالی داره.

دیروز همش دو دل بودم که مشهد رو برم یا نه؟!!! آخه 5 روز؟ بیخیال بابا. اگه 3 روزه بود می رفتم اما 5 روز خیلی زیاده. مشهد هم که همین ماه پیش رفتم و امام رضا هم که همیشه دلم باهاشه. نه جای خوبیه واسه عکاسی. البته خیلی حال میده بری مشهد الافی کنی (5 روز یعنی الافی) مثلا یک روز بری کوهسنگی بشینی در و دیوار رو نگاه کنی (یک بار این کارو کردم). هنوز هم دو دلم. حد اقل روز تعطیل بود دوستان گل عکاسی.کام توی مشهد رو می شد از خونه کشوند بیرون که روز کاری نمیشه. مگر جمعه به صورت فرزی این کار رو بکنم. جدا بچه های مشهد رو خیلی دوست دارم. به قول همشهری ها خیلی دیمه اند. یعنی خون گرم و آروم و مهربون. چیه بچه های تهران؟ دود خور و ...

خوب حالا آینده و مشهدو ول کنیم بیایم بچسبیم به امروز.

داستان امروز رو توی ادامه مطلب می نویسم چون حجم عکس هاش خیلی زیاده.

پیش به سوی ادامه مطلب -->


(عکس های زیر کوچک شده اند و اگه می خواید اندازه اصلی ببینید و اگه از فایرفاکس استفاده می کنید روی عکس کلیک راست کنید و View Image رو بزنید. اینترنت اکسپلورر هم خودتون پیدا کنید نیشخند )

خوب، امروز؟

صبح پا شدم و رفتم امتحان دادم. امتحان رو چطور دادم بیخیال. بعد امتحان اومدم خونه و تصمیم گرفتم برم دوچرخه سواری + عکاسی.

آخه از وقتی تهران آلوده شده درست و حسابی نرفته بودم دوچرخه سواری. فکر کنم 3 4 هفته بشه سواره دوچرخه نشده بودم.

زنگ زدم احسان که پاشه بیاد بریم دوچرخه سواری. احسان یک انسان پایست مثل خودم. کلا کافیه بگی بریم فلان جا میاد.

احسان اومد و من تازه داشتم حاظر می شدم. کلی منتظر موند و من رفتم پایین و گفتیم حالا کجا بریم؟ گفتم بریم بالا. (ما بلوار دریا (شهرک) هستیم و بالا یعنی سعادت آباد و فراز). رفتیم و هوا فوق العاده بود. دماوند کامل دیده می شد. من یکم نفسم یخ کرد، گفتم بیابرگردیم پایین.

دماوند از روی نیایش:

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7217%20R.jpg

برگشت رو از روی پل هوایی کورد علاقم اومدیم (خیابون شهرداری) و اونجا هم کلی عکس گرفتم:

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7223%20R.jpg

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7232%20R.jpg

این هم احسان که شبیه دزدا شده در حال دزدین برج میلاد:

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7230%20R.jpg

بعدش گفتیم چیکار کنیم گفتیم بریم بپریم. از جلوی خونه ابراهیم دایی رد شدیم تو دلم گفتم یک باز نشد از اینجا رد بشم (زیاد از اونجا رد می شم) و دایی اینا رو ببینم. همین که رد شدیم برگشتم دیدم اه، خودشونن. رفتم سلام علیک و اینا و بعدش رفتیم محل پرش اول. خوب همچین بهش نمی شد گفت محل، اما خوب 3 تا پله بود. این هم نتیجه:

عکس مخلوط 4 تا عکس:

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7258%20ER.jpg

این هم تک عکس:

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7260%20R.jpg

این هم احسان (عکسشو اشنباه ریسایز کردم لینک دادم صفحه پر حجم نشه):

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7264%20R.jpg

بعدش رفتیم پارک دلاوران:

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7271%20R.jpg

و احسان:

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7277%20R.jpg

بعدش رفتیم یک سری کشفیات محله ای کردیم که یک جای خلوت و خطرناک و توپ برای دوچرخه سواری پیدا کردیم و عشق و حال و یک جایی بود احسان گفت می خوام بپرم من هر چی نصیحت کردم گفتم بلد نیستی ، تو تجربت کمه، اینجا بیای پایین لاستیک جلوت گیر می کنه. اگه جلوت گیر نکنه عقبت له میشه. هر چی گفتم گوشش بدهکار نبود:

1- به امید اینکه بپره

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7288%20R.jpg

2- بعد می فهمه که نپریده با سرعت میاد پایین قهقهه

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7290%20R.jpg

3-میاد پایین لاستیک جلوش گیر می کنه شیطان دیدی گفتم؟

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7291%20R.jpg

4- کمک جلو جمع میشه و منحرف میشه و ... (پیشنهاد می دم حتما این عکس رو بزرگ ببینید)

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7292%20R.jpg

5- این جا رو عکس نگرفتم دویدوم خودشو بگیرم نیشخند که در ادامه ی عکس قبل یک دور شمسی قمری می زنه و دوچرخه میاد روش. که خودشو همون جا دفن کردم. ولی خوب خدا رو شکر جاییش نشکست.

بعدش که احسان یک ربع طول کشید خودشو راس و ریس کنه و تا اون موقع من جا های کم ارتفاع تر رو پریدم و احسان که ok شد اومد ازم عکس گرفت:

1- دورخیز

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7307%20R.jpg

2- بالا کشیدن

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7308%20R.jpg

3- پرواز

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7309%20R.jpg

4- کمی قبل از فرود

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7310%20R.jpg

5- فرود موفق از خود راضی

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7311%20R.jpg

این هم همینجوری:

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7313%20R.jpg

و در نهایت کمی جفتک پرونی:

http://artara74.persiangig.com/2Charkhe/DSC_7323%20R.jpg

بعدش تازه فهمیدم که نه صبحانه خوردم و نه ناهار که لاستیک جلو و عقبم جفتشون باد خالی کرده بودن و مسیر حدودا سر بالای رو پدرم در اومد با شکم گرسنه.

و رسیدم خونه D:

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٢ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |