دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

بالاخره بعد از مدت ها تصمیم گرفتم وبلاگم رو آپ کنم.

اول بگم که ٢ نفر از خواننده های وبلاگم رو که خودشون هم می دونند رو خوشم نمیاد بیان وبلاگم. اگر هم اومدن هر چی دیدن از چشم خودشون دیدن و شتر دیدن ندیدن و اگه رو در رو در مورد مسایل وبلاگم حرف بزنن کلا تحریم می کنم.کامنت هم خواستن بزارند. اما منتظر جواب خوب نباشن.

اول بگم که بالاخره عینکی شدم. فردا عینکم رو می گیرم.

بعدش اینکه امتحانات میان ترم رو خوب دادم. رتبه خیلی خوبی هم آوردم (با در نظر نگرفتن عربی که اصلا امتحانشو ندادم). با احتساب عربی می شم ١۵ ام،‌بین ٩٠ نفر. که رتبه خوبیه ولی عالی نیست.

دریغ از یک جو تاثیر در خانواده گریه (البته از لحاظ رفتاری تغییر کردن یکم اما از لحاظ مادی هنوز همونم که هستم،و هنوز هم دارم جور این کامپیوتر لعنتی رو می کشم)

---

چند ماه پیش توی نمایشگاه رسانه های دیجیتال یک آموزش گیتار دیدم که کمی هوس کردم گیتار یاد بگیرم اما بعدش به خودم گفتم بری تو خط گیتار خودم خفت می کنم نیشخند و گزشت و گضشت و گظشت تا این ٢ ٣ هفته اخیر که خیلی افتادم تو خط گیتار و بالاخره تصمیم گرفتیم (خانواده) که گیتار بگیریم. ماشالا همه اهل موسیقی ایم. احتمالا به زودی گیتار می گیرم.

جدیدا ها هم از طریق خواهرم با گروه موسیقی Coldplay آشنا شدم که فوق العادست. (خواستم لینک بدم به سایتشون دیدم فیلتره!)

---

مدرسه... فقط می تونم در وصفش یک آه طولانی بکشم. مردم کلی از دبیرستانشون خاطره های خوب می گن من در آینده فقط باید فحش و بدبختی بگم. بر خلاف بقیه وود من توی این مدرسه دینم رو سست تر می کنه! 2 سال نیم دیگه از دبیرستان مونده. 2 سال و نیم دیگه لذت نبردن. و آخرش هم قبولی با یک رتبه افتضاح! تعویض مدرسه بعد از سال دوم دبیرستان چقدر وحشتناکه؟

---

به فتوبلاگم هم سر بزنید!

http://doap.aminus3.com

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/۱٤ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |