دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من
سلام، دیروز بزرگ ترین تجربه کوه نوردی، بیرون رفتن و جزو بزرگ ترین کار هایی که کردم رو انجام دادم. صبح ساعت ۵ پا شدم و تا ساعت ۶ توچال بودم. با چند تا از دوستان به مقصد ایستگاه ۵ حرکت کردیم. در حالی که من تا حالا پام رو از ایستگاه ٢ اونور تر نذاشته بودم. رفتیم و رفتیم و رفتیم و من یادم اومد که یادم رفت پول بیارم. ۴ دفر بودیم که روی هم ٢٠ هزار تومن داشتیم. خوب به ایستگاه ٢ رسیدیم و صبحانه خوردیم و بسی لذت بردیم. ادامه دادیم و به ایستگاه ۵ رسیدیم و کلی افتخار کردیم که تا ایستگاه ۵ اومدیم.و حدود ١٠ کیلومتر کوه نوردی کردیم. به توصیه یکی از دوستان (که سر بر تنش مباد) قرار شد بریم شیر پلا. رفتیم و رفتیم و رفتیم و این دوستمون هی می گفت پشت همین تنگه ست. یک جایی رسیدیم به دره ارس که ساعت ٢ بود. من می گفتم که از مسیر اوسون بریم و دوستام می گفتن بریم شیر پلا. این ها اصلا عقل نداشتند . مشکل این بود که از مسیر شیر پلا به تاریکی می خوردیم. بالاخره چون من تک بودم با این دوستان رفتیم شیر پلا که جای چرتی بود و هیچی نداشت و حالا بدبختی راه برگشت بود که خیلی هیجان انگیز بود اولاش اما بعدش افتضاح بود. و بالاخره تا ساعت 6 رسیدیم دربند و ساعت 7 رسیدیم به شهر (دلم برای تهران تنگ شده بود) و تا میدون تجریش پیاده رفتیم. مسیر حرکت از این قراره: 13 ساعت طول کشید کوه نوردیمون و حدود 30 کیلومتر کوه نوردی کردیم. عکس ها هم به زودی می زارم.

