دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

قضیه از اون جا شروع شد که شب موبایل رو کنار تختم گذاشتم و خوابیدم ،‌صبح پا شدم دیدم روی دراوره. کلی احتمال دادم. یکی اینکه سب حواسم نبوده تو خواب و بیداری گذاشتم اونجا ، یا اینکه موبایلم آلارمش زنگ زده و مکامانم دیده بیدار نمی شم خاموشش کرده گذاشته اونجا، یا اینکه یکی می خواسته تو موبایل گشت و گذار کنه!

بعد چند شب پیش که افطاری داشتیم ساعت ١١ و نیم اومدم خونه بابام همش گیر می داد بهم که با کی ها بودیم و چی کار می کردیم و اینا... خوبه مهمونی نبودم، افطاری بودم.

و بعد از اون به بعد به نگاه بابام خیلی توجه کردم. نگاهی منتقدانه و دنبال یک مشکل توی من یا به عبارتی شک!

امروز اس ام اس اومد برام موبایلم کنارم بود اما نگاه نکردم. بابا زحمتشو کشید.اینکه بابام دست به موبایلم برد (تا حالا این کار رو با من نکرده بود!) دیگه منو مطمئن کرد.

این دید بابام کاری می کنه وقتی بابام توی خونه هست من همش خودمو جمع و جور کنم و همش مواظب باشم چیزی نگم. خیلی سعی می کنم اعتماد به نفسم رو حفظ کنم و فیلم بازی کنم.

هنوزم مطمئن نیستم این طوریه و خوا کنه توهم باشه و زیادی سخت گرفته باشم. اما یک چیزی رو می دونم، اگه بابا این طوری بخواد شک کنه من هم مجبورم از راه های پنهانی استفاده کنم. شک کردن هم راه و روش درست داره، نه این روش ها.

اینم جواب کامنت های احتمالی بعضی از دوستان: 50 درصد به بابام حق می دم چون چند وقتیه زیاد اس ام اس می دم.

هی! کی میشه اون روز برسه؟ خوش به حال ز.ت .

---

.:عکس روز:.

::حیوان همیشه تشنه::

http://artara74.persiangig.com/Images%20III/DSC_1865%20RW.jpg

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٤ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |