دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

سلام، دارم کم کم کوچ می کنم به وب سایت. اسم دامین ۴ تا انتخاب کردم که خودم دلم بیشتر با اولیه اما خوب شما هم نظر بدین. دلم زیاد با آخری نیست:

www.s-art.ir
www.sart.ir
www.doap.ir

www.artara.ir

S = Seyed

ART = AliReza Tara

DOAP = Dream Of A Photographer

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۳۱ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

امروز صبح بابا بهم زنگ زد که مدرسمون مثل اینکه ریزش کرده برم عکس بگیرم. مدرسمون سر کوچمونه. رفتم و واویلا. حیاط مدرسه در حین گود برداری ریزش کرده و 8 نفر مجروح و 2 کشته داشته.

دردناکه، نه؟ اون رو نمیگم. اینکه باید دهنم بسته بمونه. اینکه باید به خاطر نرفتن آبروی مدرسه هیچی نگم. اما من هم جوابی دارم براشون که من از کسی سعی کنه دهن مردم بسته بمونه بدم میاد!

اگه اشتباه از مدرسه بوده، پس حقشونه که بدترین اتفاق ها بیوفته. اگه اشتباه از مهندسش بوده، یا از کارگر هاش پس دهن من چرا باید بسته بمونه؟

عکس ها تو ادامه مطلب هست


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٩ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

قضیه از اون جا شروع شد که شب موبایل رو کنار تختم گذاشتم و خوابیدم ،‌صبح پا شدم دیدم روی دراوره. کلی احتمال دادم. یکی اینکه سب حواسم نبوده تو خواب و بیداری گذاشتم اونجا ، یا اینکه موبایلم آلارمش زنگ زده و مکامانم دیده بیدار نمی شم خاموشش کرده گذاشته اونجا، یا اینکه یکی می خواسته تو موبایل گشت و گذار کنه!

بعد چند شب پیش که افطاری داشتیم ساعت ١١ و نیم اومدم خونه بابام همش گیر می داد بهم که با کی ها بودیم و چی کار می کردیم و اینا... خوبه مهمونی نبودم، افطاری بودم.

و بعد از اون به بعد به نگاه بابام خیلی توجه کردم. نگاهی منتقدانه و دنبال یک مشکل توی من یا به عبارتی شک!

امروز اس ام اس اومد برام موبایلم کنارم بود اما نگاه نکردم. بابا زحمتشو کشید.اینکه بابام دست به موبایلم برد (تا حالا این کار رو با من نکرده بود!) دیگه منو مطمئن کرد.

این دید بابام کاری می کنه وقتی بابام توی خونه هست من همش خودمو جمع و جور کنم و همش مواظب باشم چیزی نگم. خیلی سعی می کنم اعتماد به نفسم رو حفظ کنم و فیلم بازی کنم.

هنوزم مطمئن نیستم این طوریه و خوا کنه توهم باشه و زیادی سخت گرفته باشم. اما یک چیزی رو می دونم، اگه بابا این طوری بخواد شک کنه من هم مجبورم از راه های پنهانی استفاده کنم. شک کردن هم راه و روش درست داره، نه این روش ها.

اینم جواب کامنت های احتمالی بعضی از دوستان: 50 درصد به بابام حق می دم چون چند وقتیه زیاد اس ام اس می دم.

هی! کی میشه اون روز برسه؟ خوش به حال ز.ت .

---

.:عکس روز:.

::حیوان همیشه تشنه::

http://artara74.persiangig.com/Images%20III/DSC_1865%20RW.jpg

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٤ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

دیشب مثل هر سال، رفتیم پشت بوم خونه مصطفی اینا افطاری!

١٠ نفری شدیم فکر کنم. خیلی حال داد. کلی خوردیم و بازی کردیم و تا ١١ و نیم اونجا بودیم :دی

یادش بخیر. این کار رو فکر کنم 3 4 سالی هست که انجام می دیم.

اینم لینک سال پیش: http://doap.persianblog.ir/post/25  

---

.:عکس روز:.

http://artara74.persiangig.com/Images%20III/DSC_2770%20RW.jpg

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/٢٢ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

ماه رمضون داره میاد. من تو ماه رمضون خیلی حال می کنم. جدا از روزه هاش و حس معنویش که نظیر نداره، بعضی چیز هاش واقعا خاطره انگیزه.

سحری هاش. افطاری هاش. صدای اذانش. فیلمای بعد از افطارش. زولبیا بامیش. نمایشگاه قرآنش. شب های قدرش که هیچ وقت نتونستم درست و حسابی ازش استفاده کنم. و خیلی چیز های دیگش...

---

دیروز با عمو و هدی (دختر عمو) رفتیم کارتینگ آزادی که مثل همیشه خوش نگذشت چون برای من خیلی کم بود. فقط ۶ دقیقه که ١ دقیقش رو توی جریمه بودم :دی

البته این رو هم بگم که جریمه کاملا نا مردی بود چون توی قوانین هست که اگه وارد چمن بشی جریمه داره و لی من فقط سر یک پیچ هنگام دریفت اور استیر (Over Steer) کردم و روی قسمت قرمز رفتم. مشکل این بود که دقیقا جلو پا داور این طوری شد و سریع خفتم کرد. وگرنه هدی یک جا از سمت راست رفت روی قرمز و بعد چرخید به سمت چپ و اومد روی خط قرمز سمت چپ که فیلمش هم هست. بعد اون جریمه 1 دقیقه ای هم دل و دماغ نموند برام آخه کارتینگ بدون دریفت که حال نمیده ):

---

.:عکس روز:.

http://artara74.persiangig.com/Images%20III/DSC_2247%20R.jpg

پ.ن: این عکس رو الان گذاشتم که اگه ماه رمضون بزارم تا افطار باید حسرت بکشید.

پ.ن2: دوباره هم فتوبلاگم هم قسمت عکس روز وبلاگم رو شروع کردم. آهنگ وبلاگ هم به زودی عوض میشه. (احتمالا با قابلیت Play & Pause)

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٧ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

این هم عکس هایی که قولشون رو داده بودم:

http://artara74.persiangig.com/Images%20III/DSC_1855%20R.jpg

http://artara74.persiangig.com/Images%20III/DSC_2430%20R.jpg

بقیه عکس ها رو تدریجی می دم. توی فتوبلاگم هم می زارم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٦ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

سفر خوبی داشتیم که باورم نمیشد یخ زدیم :دی

مقصد خاصی نداشتیم اما جا هایی که رفتیم: سیاهکل - سرعین - مشکین شهر - پیرازمیان - دامنه سبلان - باری - سقز - بانه - دیوان دره.

البته کاش بانه نمی رفتیم چون گند ترین بازاری بود که تو عمرم دیدم. همه چیز هایی رو هم که می گن ارزون تر از تهرانه خالی بندیه! قیمت دقیقا قیمت تهرانه و حتی گرون تر (توی کالا های اصل) توی تقلبی ها بانه ارزون تر بود.

کلی یخ زدیم!

عکس هم می زارم.

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٤ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

بعد از حدود 1 ماه و نیم کلنجار و بدبختی به آرزوم رسیدم. کامپیوتر. دوستام می دونن که من 3 ساله توی فکر تعویض اون تیکه پاره آهن 8 ساله بود. من حدود 3 ماه پیش کلا اون آهن پاره رو بوسیدم گذاشتمش تو انبار.

دیروز رفتیم همه چی رو خریدیم جز پاور و کیس و موس و کیبورد و اسپیکر.

اون ها رو هم زودی می گیرم.

توی پایتخت یک حراج هدفون بود که یک هدفون خوب خریدم که دوباره برگشتم به موسیقی!

یک سری عکس از قطعاتی که گرفتم توی ادامه مطلب می زارم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |