دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

این روز ها خیلی فکر می کنم، خیلی. به همه چیز فکر می کنم. فکر ها برام کابوس شدن. فکر ها دارن منو دیوونه می کنن. شب ها که فکر می کنم یهو می بینم یک ساعت گذشت.

فکر می کنم به همه چیز به خودم، به تو، به انسان،‌به حیوان، حتی به یک کلمه چینی که چرا ما به آن نگاه می کنیم و حداکثر می گوییم "اه، یک کلمه چینی" . این کلمه می تونه یک معنی خیلی بزرگ داشته باشه. چرا از کنارش به راحتی رد می شیم؟

یا به این فکر می کنم که یک انسان برای خودش یک دنیاست. وقتی یک نفر می میره، یک دید از دنیا میره. این خیلیه.

یا اینکه آیا همه آدم ها مثل هم اند؟ اگه من آسمون رو آبی می بینم شاید یکی دیگه اون رو سبز ببینه اما اسمش رو آبی بزاره. نمی تونیم اثبات کنیم همه آبی را آبی می بینند. شاید هر آدم بقیه رو یک جور دیگه ببینه، شاید من رو شبیه گودزیلا ببینه.

یا اینکه شاید اصلا دنیایی وجود نداشته باشه و ما فقط اون رو توی تخیلاتمون می سازیم. شاید ما وجود نداشته باشیم و فقط اطلاعاتی باشیم که مغز ما اون ها رو به صورت واقعی به ما میده.

یا اینکه شاید توی دنیا فقط من باشم و بقیه فقط مهره های بی اراده ای که خدا اون ها رو برای امتحان من تکون میده.

دنیا چقدر پیچیدست خدا...

چجوری آفریدیش؟

کاش می شد از خدا جواب همه این سوال ها رو گرفت!

------

کامپیوترم رو هم جمع کردم.

زدم تو خط درس.

------

یکی برای من لاک پشت بخره ه ه ه.

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۳٠ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

 

ماکه از مردی مردیم و چیزی ندیدم
از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم
 که اگراونم بودامروز حتمن کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگر بود واسش جرم میساختن
تو گردنش آفتابه لگن مینداختن
شاید میرفت جنگ و بر میگشت احترام داشت
سرتیپ سپاه میشد تو دبی سهام داشت
رستم میتونست حتی به قولی گنجی شه
یه کم کانت و پوپر بخونه فرنگی شه
میشد اسلام رو سکولاریستی تعبیر کنه
میشد قرآن رو تو هرمنوتیک تفسیر کنه
میشد فیلم بسازه تو کن تقدیر بشه
میشد جک بگه معترض تعبیر بشه
شاید میرفت اروپا الان دو تا پاس داشت
اونجا تاکسی میروند اینجا الگانس داشت
تو هر عید میرفت تو کنسرتا میرقصید
دیگه حرف سیاسی نمیزد ، می ترسید
 رستم اگر بود مى گفت جدم عرب بود
خزر مالِ روس ها خلیج خلیج عرب بود
رستم اگه بود رستم و از یاد میبرد
شاه نامه بیست سى سال تو طاقچه خونه خاک مى خورد

قسمتی از آهنگ "ما مرد نیستیم" شاهین نجفی
(از خواننده بدم میاد اما این آهنگش قشنگه)
نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٢۱ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

سلام

سفر خوبی رو در پیش داشتیم

سفری داشتیم به چند شهر: دهدشت - روستای لاش - کازرون - بندر حسینه

که ١٠ روز طول کشید

---

خبر خوب برای خودم و بد برای شما دارم که تصمیم گرفتم وبلاگم رو از پایان تعطیلات نوروز تا آخر سال تحصیلی آپ نکنم. این فرصت نهاییه برای درس خوندن.

البته شاید فقط ٢ ٣ بار آپ کنم. اما فتوبلاگم رو آپ می کنم.

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/٩ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |