دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

پیشاپیش نوروز مبارک،

امشب آخرین شب سال ٨٨ که من توی تهرانم نیشخند

اگه به تکنولوژی GPRS آنتن می داد خاطرات رو می نویسم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

::به نام حق::

امروز با یک سری از عکاسان برای دیدار آخر سال رفتیم پارک ساعی و خیلی خوش گذشت.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/٢۱ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

::به نام حق::

امان از این دنیا که با هر کسی آشنا می شی بعد از مدتی می فهمی که ایشون هم مثل بقیست. با هر کی حرف می زنی اولش حرف ها مثبت و بعد از کمی که نزدیک تر می شی یهو یک چیزایی می شنوی که همه توی این دوره زمونه می گن. واقعا مقاومت کردن توی این دوره زمونه کار سختیه.

حرف زدن مثل پوله. پول یک تیکه کاغذه و چون رقمی روش نوشته شده این همه می ارزه. زبان هم چند تا صداست که به اون معنی ای میدن و اون خاصیت رو می گیره.

خیلی دلم گرفته از این که چرا حرف زدن ها عوض شده! همه دارن به هم فحش می دن. افراد کمی اند که خوش زبون موندن. بحث ها سر چه چیز هایی که نیست! دیگه کی وقتی با دوستش خلوت می کنه از گل و بلبل حرف می زنه؟

---

دوستان دیگه اینجا کم عکس می زارم. فتوبلاگم می زارم که مجموعه باشه:

http://doap.aminus3.com

---

.:درخت تنها:.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱٩ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

سلام

ببخشید اینقدر دیر به دیر آپ می کنم. آخه خیلی کار دارم و ...

اتفاقات رو خلاصه می گم:

- لنز دوربینم مشکلی براش پیش اومد که دادمش تعمیر گاه و بعد از ٣ هفته گرفتمش.

- آزمون مرآت بود که اصلا تصور نمی کردم اینقدر خوب داده باشم. از بین ٩٣ نفر پایمون شدم ١۵ ام.

- جدیدا خیلی اوضاعم ریخته به هم. اصلا نظم ندارم توی کار هام و هر روز زیر حرفم می زنم. کلا دارم از این وضعیتم دیوونه می شم. مخصوصا از لحاظ درسی که فکر کنم ربع سوم رو گند بزنم.

---

حالا می رسیم به اصل مطلب، خیلی وقت بود می خواستم این رو بنوویسماما فرصت نبود.

این بحث شاید برای شما خنده دار باشه ولی برای من کاملا جدیه.

من توی پایمون جزو تکنولوژیک ترین افرادم و تو کامپیوتر هم همین طور. فرق من با بقیه اینه که هر کس راهی رو در پیش گرفته و رفته (مثل برنامه نویسی یا انیمیشن) اما من در همه زمینه های کامپیوتری تجربه دارم. البته من بیش تر کار مفیدم توی کامپیوتر فتوشاپه و در ضمینه اینترنت توی هم سن و سالام که بیخیال توی سن های بالاتر هم کسی رو ندیدم مثل من وارد باشه. تعریف نمی کنم ها ! منظورم اینه که اونا پایینند.

حالا یکی میاد از علیرضا تارا می پرسه علیرضا تو که این همه کامپیوتر بلدی سیستمت چیه؟ من چی دارم بهش بگم؟ بگم سیستمم برای ٩ سال پیشه؟ بگم که کامپیوتر من برای بالا آوردن فتوشاپ لایت روم ۵ دقیقه طول می کشه؟ بگم که بالا اومدن کامپیوتر ١۵ دقیقه طول می کشه؟

چند روز پیش محمد داشت می گفت که داره توی کامپیوتر پیشرفت می کنه و داره از من جلو می زنه. با این که از این چرت و پرت ها زیاد می گه اما خوب کمی واقعیت داره. من چون همچین کامپیوتری دارم جای پیشرفت ندارم. همین که تونستم فتوشاپ CS4 رو نصب کنم خیلیه. به همین دلیله که من هیچ وقت عکس RAW نمی گیرم. چون پراسس اون عکس ها قدرت زیادی می خواد.

حالا راه حل چیه؟؟؟

تنها راه حلی که بابام پیش روم گذاشته درسه. من ٢ ساله دارم روی بابام کار می کنم اما این یکی واقعا نمیشه. یادمه وقتی بچه بودم وقتی یک چیزی می خواستم حدود ۵٠ تا کاغذ اسم اون چیز رو می نوشتم و به در و دیوار خونه می چسبوندم. لای لپ تاپ بابام. برای بابام آلارم می زاشتم. زنگ می زدم هی بهش می گفتم. و آخرش می شد. همین راه رو ٢ سال پیش برای PSP انجام دادم که باز هم گرفت. البته از نوع پیشرفته تر (اس ام اس و ریمایندر و ...).

می دونم اگه دسکتاپ بخوام می تونم بگیرم اما من اپ تاپ می خوام به دلایل زیر:

- همه چیش با هم سته

- ویندوز اوریجینال داره

- قیمتش با دسکتاپ یکیه

- جای کم تری اشغال می کنه

- پرتابله

حالا خوب چرا کم نمیام یک لپ تاپ 700 تومنی بگیرم؟ چرا؟ چون می دونم اگه اینو بگیرم باید تا 5 سال دیگه نگهش دارم. نمی خوام اون سال ها به پت پت بیوفته. و اینکه کار های منو راه نمی اندازه.

خوب! به هر دری زدم که خواستم رو عملی کنم. این جا دیگه آخرین جاست.

آخه نمی تونین درک کنین چقدر دارم بد بختی می کشم. یک نمونه اینه که هفته پیش برای ران کردن کانتر 1.6 50 دقیقه وقت صرف کردم و حالا مامانم بعد 5 دقیقه بازی میاد به من گیر میده! نه حرفی دارم به خودم بگم و نه به مامانم.

دیگه از بس بی انگیزه شدم که حوصله ندارم فایل هام رو مرتب کنم. فله ای ریختم روی درایوم و کیه که بیاد مرتبش کنه.

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٢/۱۱ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |