دوربين بي لنز همه چيز رو محو مي بينه، مثل خاطرات من

معلوم نیست چه مرضیه که یک هفته ست تهران رو گرفته:

   - هر کی سابقه آلرژی داشته. آلرژیش اوت کرده.

   - هر کی سابقه میگرن داشته هم سردرد های شدید گرفته.

   - هر کی مریض بوده یهو مریضیش زیاد شده.

  - مردم بی مرض هم مرض دار شدن.

این چیه؟؟؟؟؟

یک هفته ست چشم هام خیلی می خواره، و همچنین دماغم. سردرد خیلی می گیرم.

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

.:به نام حق:.

بعد از امتحانات اومدم یک پست بزنم وبلاگم آف نشه.

تولد وبلاگ که ١۴ دی بود اما الان می گیرم (مگه من سال پیش اون موقع درس نداشتم؟)

تولد تولد تولدش مبارک ...

٣ روز پیش هم سالگرد (٢ سال پیش) رفتن ما به USA بود.

امروز هم آخرین امتحانمون بود که بعد از امتحان 2 ساعت و نیم با بچه ها رفتیم گیم نت و بعدش ترنج ناهار زدیم. بعد از اون من رفتم روزبه سری به دوستان قدیمی بزنم که نمی دونم اینا چشون بود. داشتن دعوا م یکردن که من تارا ام یا نه؟ یکی می گفت از نیم رخ خودشه. یکی می گفت عمرا و از این ها... هر کی رد می شد اول یکم هنگ می کرد بعدش سلام و دست و خداحافظ!؟ فقط یکی از دوستام موند و حرف زدیم. خیلی ها رو هم که می خواستم ببینم ندیدم. تا اونجایی که یادمه روزبه خبر نمی پیچه و عمرا کس دیگه ای بفهمه که من اومدم اونجا (چند وقت پیش یکی ازم پرسید کی از آمریکا اومدی؟) . بعدش هم مصطفی اینا اومدن و رفتیم سئول رو پایین تا ملاصدرا و بعد از ملاصدرا تا خونه با تاکسی اومدم (دقیقا خونه رو دور زدیم)

.:عکس روز:.

::تولد::

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

سلام، بعد از مدت ها اومدم پست بزارم.

بالاخره بعد از حدود ۶ ٧ سال استفاده از ماشینی (لگن) به نام پژو ۴٠۵ ٢٠٠٠ مدل ٧۶ ماشینی مدرن خریدیم.

تا اونجایی که یادمه بابام موتور داشته و پیکان و تویوتا کرولا (زیاد مطمئن نیستم) و بعدش که من یادم میاد یک پژو ۵٠۴ داشتیم و بعدش پژو ۴٠۵ که یک بار یک ورنا خریدیم که ردش کردیم رفت (برای مامانم بود) و 7 ماه اونور هم کیا سدونا 2005 (همون کارنیوال) داشتیم.

.:عکس روز:.

http://artara74.persiangig.com/Images%20II/DSC_1108%20R.jpg

مربوط میشه به ماشین جدیدمون

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |

باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده

کسی میان این دل، خیمه ماتم زده

 

باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست

از این همه عاشقی، دوباره ام مست مست

 

باز محرم رسید، میکده ها وا شدند

تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند

 

باز محرم رسید، این من و گریه هایم

رفع عطش می کند، فرات اشک هایم

 

باز محرم رسید، شهر سیه پوش توست

دل ، نگران رنج خواهر مظلوم توست

 

باز محرم رسید، مدرسه عشق باز

کلاس درس زینب، کار نموده آغاز

 

باز محرم رسید، وعده گه بیدلان

فصل جنون و مستی، صاحبِ صاحبدلان

 

باز محرم رسید، تا سحر آواره ام

میان میخانه ها، مستم و دیوانه ام

 

باز محرم رسید، عاشقی سوداگریست

گرمی بازار عشق، شور دل زینبیست

---

باز هم محرم اومد و امسال حس بهتری نسبت به محرم دارم.

من همیشه مشکلم این بود که زیاد نمی تونستم محرم و واقعه عاشورا رو درک کنم. اما هر سال داره بهتر میشه و امسال خیلی نزدیک شدم به اون درکی که همه دارن. مشکل اصلیم این بود که منطقی به عاشورا نگاه می کردم به جای حسی. اما الان دیگه حدودا درست شده.

---

این عکس داغه داغه و دیشب گرفتم. واترمارک جدیدم هم مبارک.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱٠/٢ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط ::علیرضا:: نظرات () |